عطر عشق…
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 4:25
برایت مینویسم «عزیزتر از جانی» و قاب میگیرم این کلام را . مزین میکنم دیوار اتاق را به عاشقانههایم در کنار تصویر چشمهات . و بوسه میزنم بر لطافت خاطره و حتی بر بیرحمی نهفته در خداحافظیات . تو تا ابد ماندگاری یگانهای و فراموش نشدنی . فراگیر شو مثل عطر نفسهات در حافظهی این کالبد خاکی . بمان و...
تو نرفتهای…
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 4:25
تو نرفتهای نوازش دستانت بر موهایم سایهی حضورت بر دیوار و تکرار آهنگ صدات در کنجِ دلنشین اتاق گواه بر بودن تواند تو نرفتهای حضور داری در آخرین لحظات شب و اولین دقایق روز تو، با منی و آوای خاطرهها مدام در گوشهایم میپیچد و جز این صدا چیزی را نمیشنوم جز این صدا چیزی را نمیخواهم! تو نرفتهای من، ...
فراموش نمیشوی…
-
تاریخ: 1405/5/22 ساعت: 14:25
فراموش نمیشوی کنار منی در انبوه مه و باران پاییز که گرمی دستانت و لمس خندهات به حسرتی دنبالهدار بدل میشود . فراموش نمیشوی در خاطر منی در اشک و لبخندم در تپشهای قلبم و در نفسی عمیق از سر دلتنگی زیر آوار نبودنت . فراموش نمیشوی نفس میکشی جایی میان سکوتم که پشت لبخندی تلخ پنهان میکند خواستنت را...
-
تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 18:35
به اعجاز بودنت در عین نبودن، ایمان دارم. به پر شدن نیمکتهای خالی از تو، با یاد تو! به گرم شدن دستان بیقرارم در خیال دستهات… دیگر روزهای خالی از تو، آزارم نمیدهند. تو با منی! تو در همه حال، همقدمی با من! سایهی منی که مدام حضورت را به رخ قلبم میکشی... تو باشکوهی، بی بدیلی، زیبایی، اما بسیار دور… #ساحل...
-
تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 18:35
اگر بنا باشد بین تو و نفس کشیدن انتخابی داشته باشم، انتخاب من تویی؛ بهانهی نفس کشیدنم! #ساحل_اربابی
-
تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 18:35
برای سپری شدن این شبها دلواپسم! هرگاه که چشمان بیرمقم تقلا میکنند آهستگی عبور عقربهها را نبینند و خود را از زمین و زمان جدا سازند و برای دلتنگ شدن ستارهها که در حسرت حضور گرم تو جان میدهند و دم نمیزنند. برای پرندگان این دیار دلواپسم که سالهاست از دیدن گره خوردن دستهایمان، محروماند و به نشانهی اعتراض...