خرید بک لینک

درباره سایت

ساØxadÙx84 اربابÛx8c âx9cx8dï¸x8fðx9fx8c±

امکانات وب

 عطر عشق…

برایت می‌نویسم «عزیزتر از جانی» و قاب می‌گیرم این کلام را . مزین می‌کنم دیوار اتاق را به عاشقانه‌هایم در کنار تصویر چشم‌هات . و بوسه می‌زنم بر لطافت خاطره و حتی بر بی‌رحمی نهفته در خداحافظی‌ات . تو تا ابد ماندگاری یگانه‌ای و فراموش نشدنی . فراگیر شو مثل عطر نفس‌هات در حافظه‌ی این کالبد خاکی . بمان و بگذار این خانه این اتاق به عطر «عشق» مبتلا بماند #ساحل_اربابی

برچسب: نویسنده: حمید پورعلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 4:25

 تو نرفته‌ای…

تو نرفته‌ای نوازش دستانت بر موهایم سایه‌ی حضورت بر دیوار و تکرار آهنگ صدات در کنجِ دلنشین اتاق گواه بر بودن تواند تو نرفته‌ای حضور داری در آخرین لحظات شب و اولین دقایق روز تو، با منی و آوای خاطره‌ها مدام در گوش‌هایم می‌پیچد و جز این صدا چیزی را نمی‌شنوم جز این صدا چیزی را نمی‌خواهم! تو نرفته‌ای من، تو را صاحب چشم‌ها و خاطره‌هایت را در جهان کوچکم گم کرده‌ام! #ساحل_اربابی

برچسب: نویسنده: حمید پورعلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 4:25

فراموش نمی‌شوی کنار منی در انبوه مه و باران پاییز که گرمی دستانت و لمس خنده‌ات به حسرتی دنباله‌دار بدل می‌شود . فراموش نمی‌شوی در خاطر منی در اشک و لبخندم در تپش‌های قلبم و در نفسی عمیق از سر دلتنگی زیر آوار نبودنت . فراموش نمی‌شوی نفس می‌کشی جایی میان سکوتم که پشت لبخندی تلخ پنهان می‌کند خواستنت را! #ساحل_اربابی

برچسب: نویسنده: حمید پورعلی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 14:25

به اعجاز بودنت در عین نبودن، ایمان دارم. به پر شدن نیمکتهای خالی از تو، با یاد تو! به گرم شدن دستان بیقرارم در خیال دستهات… دیگر روزهای خالی از تو، آزارم نمیدهند. تو با منی! تو در همه حال، همقدمی با من! سایهی منی که مدام حضورت را به رخ قلبم میکشی... تو باشکوهی، بی بدیلی، زیبایی، اما بسیار دور… #ساحل_اربابی

برچسب: نویسنده: حمید پورعلی تاريخ: شنبه 1 مهر 1402 ساعت: 18:35

اگر بنا باشد بین تو و نفس کشیدن انتخابی داشته باشم، انتخاب من تویی؛ بهانهی نفس کشیدنم! #ساحل_اربابی

برچسب: نویسنده: حمید پورعلی تاريخ: شنبه 1 مهر 1402 ساعت: 18:35

برای سپری شدن این شبها دلواپسم! هرگاه که چشمان بیرمقم تقلا میکنند آهستگی عبور عقربهها را نبینند و خود را از زمین و زمان جدا سازند و برای دلتنگ شدن ستارهها که در حسرت حضور گرم تو جان میدهند و دم نمیزنند. برای پرندگان این دیار دلواپسم که سالهاست از دیدن گره خوردن دستهایمان، محروماند و به نشانهی اعتراض، دیگر آواز نمیخوانند، نمیخندند و شادمانی نمیکنند. دلواپسم برای ساعتها، دقیقهها، لحظهها؛ لحظههایی که دیگر رنگ و بوی زندگی ندارند و نامشان تنها

برچسب: نویسنده: حمید پورعلی تاريخ: شنبه 1 مهر 1402 ساعت: 18:35

صفحه بندی